لطفاً وارد نشوید _ تعقل کار هر کس نیست _
بهترین گزینه برای جمع آوری مقالات (علم - فلسفه - سیاسی - دین - مذهب - تاریخ - اجتماعی -سرگرمی)
|
|
نسل سوم نسل سوم انقلاب ویل دورانت کتابی دارد به نام تاریخ تمدن. این کتاب جلدهای زیاد و قطوری دارد. وخریدنش را به شما توصیه نمی کنم چون قیمت بسیار زیادی دارد . ولی تنها یک نکته : در یک جلد از این کتاب که مربوط به انقلاب های جهان است (باید بگویم که این کتاب بسیار قبل تر از انقلاب ایران نوشته شده است) نوشته شده که بعد از بسیاری از انقلاب های جهان نسل اول و دوم راضی از انقلاب بوده اند ولی : نسل سومی های بیشتر انقلاب ها آرزوی بازگشت به دوران قبل از انقلاب را دارند. به نظر شما این به چه دلیل است . پاسختان را در قسمت نظرات بنویسید . اینجاست که باید به تمام افراد این انقلاب (نسل اولی و نسل دومی ها ) گفت که مواظب باشید که ما هم به سرنوشت دیگر انقلاب ها دچار نشویم. باتشکر : روحیا نوشته شده توسط روحیا | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
فلسفه چيست و چرا ارزش مطالعه و تحصيل دارد؟ (ديدگاه ا.سي.يونيگ) ريشه واژه فلسفه از كجاست؟ تعريف دقيق «فلسفه» غير عملي است و كوشش براي چنين كاري، لااقل در آغاز، گمراه كننده است. ممكن است كسي از سر طعنه آن را به همه چيز و/ يا هيچ چيز، تعريف كند و منظورش آن باشد كه تفاوت فلسفه با علوم خاص در اين است كه فلسفه ميكوشد تصويري از تفكر انسان بهطور كلي و حتي از تمام واقعيت تا آنجا كه امكان داشته باشد، ارائه دهد؛ ولي عملاً حقايقي بيش از آنچه علوم خاص در اختيار ما ميگذارند، عرضه نميكند، تا آنجا كه به نظر بعضي براي فلسفه ديگر چيزي باقي نمانده است. چنين تصويري از مسئله گمراه كننده است. ولي در عين حال بايد پذيرفت كه فلسفه تاكنون در اينكه به ادعاهاي بزرگ خويش دست يافته و يا در مقايسه با علوم، دانش و معرفتي مقبول و برخوردار از توافق عام حاصل كرده باشد موفق نبوده است. ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
غوغای فوتبال، غربت فلسفه فوتبال و فلسفه؟! در نگاه اول چنين بهنظر میرسد که اين دو حوزه که اولی بيشتر با پای انسان و حرکات بدن او و دومی بيشتر با سر انسان و ذهن او سر و کار دارد، با هم هيچ نسبتی ندارند و کارکردشان کاملاً متفاوت است. بازی فوتبال پديدهای است عينی و ملموس که اغلب در پايان دو هافتايم برنده و بازنده آن معلوم است؛ در حالی که فلسفهورزی ورزشی است ذهنی و انتزاعی که نه تنها برنده و بازندهای ندارد، بلکه گاه نيمهی اول آن با نيمهی دومش هيچ رابطهای ندارد. با اين همه، اغلب فيلسوفان، برعکس رنه دکارت، بر اين باورند که نسبت و ارتباطی ميان ذهن و بدن انسان وجود دارد.
قدمت فوتبال و خاستگاه فلسفه قدمت فوتبال، بهروايتی، بهبيش از دوهزار سال پيش از ميلاد مسيح میرسد. بهظاهر چينیها مبتکر نوع بدوی اين بازی بودهاند که در دوران سلسله سووآ در ميان توده مردم رواج بسيار داشت. در حالی که آغازگاه پيدايش فلسفه چندان روشن نيست و قدمت آن - حداقل عمر فلسفه کلاسيک - بههر حال بيش از دو هزار و پانصد سال نيست. قدر مسلم در اوايل قرون وسطی در انگلستان و بعدها در قرن 18 ميلادی در فلورانس ايتاليا نوعی بازی با توپ پا گرفت که کمابيش با آنچه امروز "فوتبال" ناميده میشود شباهت داشته است. در حالی که میدانيم نخستين فيلسوف يونانی، تالس بود که حدوداً در سال 640 پيش از ميلاد مسيح در شهر ميلتوس در آسيای صغير بهدنيا آمد و کوششهای فلسفی او بيشتر در توصيف طبيعت بود. ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
مناظره دینانی و ضیاء شهابی بر سرفلسفه اسلامی
ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
هراكليت شگفتانگيز هراكليتوس را در ميان فيلسوفان باستان، مردي بدبين و گويندهي سخناني نامفهوم ميدانستهاند. و بدين علت است كه سيسِرو وي را تيره يا مبهم ( Skoteinos -اسكوتاينوس) ناميده است و همچنين در دوران امپراتوري روم وي را «فيلسوف گريان» ميشناختهاند. اما در حقيقت هراكليتوس نه «چيستانگو» بوده است نه مبهم. علت ابهام در گفتههاي وي را شايد بتوان در شيوهي نوشتن او و سهلانگاري در رعايت قواعد دستور زبان و بلاغت جستجو كرد، چنان كه ارسطو در كتاب «هنر سخنوري» خود متوجهي آن شده است و با اشاره به نوشتههاي هراكليتوس ميگويد: «ما نميدانيم آيا يك كلمه به آنچه مقدم است يا به آنچه به دنبال ميآيد تعلق دارد» سقراط نيز بنابر گزارش ديوژنس دربارهي كتاب هراكليتوس گفته است: «آنچه كه من از آن ميفهمم عالي است و آنچه هم كه نميفهمم همچنين عالي است، اما غواصي ماهر بايد كه به ژرفاي آن راه يابد.»
ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
تأثير تفكر اسلامي در غرب مدرن (از كانت تا بعد) طوفاني كه رمان «زندهي بيدار» ابنطفيل در غرب به پا كرد ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
چرا سوسياليزم ؟(آلبرت اينشتين) چرا سوسياليزم ؟ آيا، برای کسی که در امور اقتصادی و اجتماعی کارشناس نيست، جايز است دربارهً سوسياليسم نظر بدهد؟ من باور دارم که ميتواند، به چندين دليل .بگذاريد مسئله را اول از ديدگاه دانش علمی بررسی کنيم . بنظر ميآيد که تفاوت اساسی اسلوبی ميان ستاره شناسیو علم اقتصاد وجود نداشته باشد : هر يک در زمينهً خود در پی تبيين قوانين کلی قابل قبول برای گروهی معين ازپديده ها هستند تا روابط ميان اين پديده ها را تا حد ممکن روشن سازند . اما در حقيقت تفاوتهای اسلوبی وجودادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
پست مدرنيسم يعني چه؟ مختصري درباره مدرنيسم
قبل از بررسي پست مدرنيسم لازم است مختصري دربارهي مدرنيسم به مثابه يك واقعيت تاريخي - فرهنگي و نيز خصوصيات آن اشاره كنيم، سپس وارد مبحث پست مدرنيسم و مناظره بين مدرنيسم و فرامدرنيسم بشويم. كلمه مدرن از ريشه لاتين (modernus) گرفته شده است و مدرنيته بعد از عصر روشنگري (Enlightenment) در اروپا گسترش يافت. در همين دوران بود كه انسان غربي به عقل خود بيشتر اعتماد پيدا كرد؛ البته بايد توجه داشت كه اين اعتماد بيشتر متوجه نوعي عقلانيت صورتگرا (Formalist rationality) بود. شايد بتوان ويژگيهاي اصلي ايدئولوژيهاي مدرن را كه همان ويژگيهاي روشنگري است، به طور اجمال به شرح زير برشمرد: 1- اعتقاد به توانايي عقل انسان و علم براي معالجه بيماريهاي اجتماعي؛ 2- تأكيد بر مفاهيمي از قبيل پيشرفت (Progress) ، طبيعت (nature) و تجربههاي مستقيم (Direct experience) ؛ 3- مخالفت آشكار با مذهب؛ 4- تجليل طبيعت و پرستش خداي طبيعي؛ 5- در قلمرو سياست، دفاع از حقوق طبيعي انسانها؛ به وسيله حكومت قانون و سيستم جلوگيري از سوءاستفاده از قدرت؛ 6- اومانيسم و تبيين جامعه و طبيعت به شكل انساني يا انسانانگاري طبيعت (Antropomorphism) ؛ 7- تكيه عمده بر روششناسي تجربي و حسي در مقابل روششناسي قياسي و فلسفي؛ 8- پوزيتيويسم به عنوان متدلوژي مدرنيسم. ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
میرداماد(آرا و زندگی نامه) جلال الدين ميرود، ميرداماد ميآيد
1-1- در نيمهي اول قرن دهم هجري هنگامي كه دولتنو ظهور صفويان دورهي جديدي را در ايران اسلامي پايهگذاري ميكرد انديشمندي بزرگ از سلسلهي فيلسوفان اسلامي ديده از جهان فروبست. جلالالدين دواني علاوه بر آثار بسيار و پرارزشي كه در فلسفه و كلام از خود به جاي گذاشت شاگردان بزرگي را نيز پرورش داد كه هر يك از آنان به نوبهي خود در نشر مباحث فلسفي نقش قابل ملاحظهاي را به عهده داشت. در نيمهي دوم همين قرن انديشمند بزرگ ديگري به منصّهي ظهور و بروز رسيد كه علاوه بر مقام فكري و فلسفي از موقعيت معنوي خاصّي نيز برخوردار است. ميرمحمدباقر داماد حسيني استرابادي (مشهور به ميرداماد) علاوه بر اينكه در مسائل عقلي و فلسفي سرآمد روزگار خويش شناخته ميشود در علم فقه و حديث نيز تسلط و احاطه دارد و كتابهايي در اين باب به رشتهي تحرير در آورده است. تاريخ تولد اين حكيم عالي مقام به طور دقيق بر ما معلوم نيست ولي سيد طباطبايي مصحح كتاب نخبة المقال في اسماء الرجال در صفحه 98 كتاب مزبور ميگويد: تاريخ تولد محقق داماد را در سال 969 يافتم. ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
ريشه جدال مولانا با فلسفه چه بود؟ (آيا مولانا اگزيستانسياليست نبود؟!) مقدمه اول
بيمهري مولانا با فلسفه و فلسفي حكايتي است به عالم سمر شده. او فلسفه را علم بناي آخور ميشمرد (1) و فيلسوف را كسي ميداند كه پي در پي، دلايل را واسطه بين خود و حقيقت قرار ميدهد؛ در حالي كه صفي از دليل و حجاب گريزان است و از پي مدلول، سر به جيب تفكر فرو برده است. (2) فلسفي از نظر مولانا فردي است كه در بند معقولات گرفتار آمده، (3) از حواس اوليا بيگانه است (4) و تكاپوي او در طريق انديشهورزي تنها از مراد دل جداترش ميسازد. (5) ذكر فيلسوف در مثنوي غالباً توأم با تحقير است و مولانا او را حكيمك، (6) فلسفي (7) و مفلسف (8) ميخواند. اين فلسفي كه دلش مشحون از شك و پيچاني است، گهگاه اعتقادي از خود بروز ميدهد، اما بلافاصله آن رگ فلسف در او جنبيدن ميگيرد و روسياهش ميكند. (9) حتي در يك موضع مثنوي، (10) مولانا حكم به كفر فلسفي ميكند؛ كه هر چند مرادش تكفير فلاسفه - چنان كه غزالي در تهافت كرده است - نيست، ميتواند حاكي از عمق بيزاري او از از فلاسفه بوده باشد. اما مسئله اين است كه چه چيز فلسفه يا فيلسوف عمدتاً معروض نقد مولانا بوده است؟ آيا طعن مولانا متوجه موضوعاتي بوده كه در فلسفه مورد بحث و مداقه قرار ميگرفتهاند؟ آيا روشهايي را كه فلاسفه براي نيل به حقيقت مزعوم خود از آن بهره ميجستند مولانا عقيم مييافته؟ و يا خود فيلسوفان حايز صفات و ويژگيهايي بودهاند كه آنها را مطعون وي ميساخته است؟ يا مسئله بر سر هيچ كدام از اينها نيست و سرچشمههاي بيمهري مولانا با فلسفه و فلسفي را بايد در جايي ديگر جست؟
ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
مقام عقل 2 مقام عقل
( عقل بنیادی بنیادین )
فکر کن بیاب
(مقام عقل)
السلام علی المهدی ...الذی
یملا الارض قطا و عدلا
درود بر مهدی زنده کننده ی
قرآن و نجات دهنده ی انسان
قسمت فلسفه موجود میباشد ____ مطلب امرز به نظرم جالب آمد و آن را برایتان مینویسم .امروز در باره ی مکتب تفکیک اطلاعاتی را در اختیار شما قرار میدهیم. سوال: مکتب تفکیک چیست و چگونه مکتبی است ؟ این نکته بسیارتوجه شده که عقل به تنهایی کامل نیست و نیاز انسان به وحی به طور کاملی در آن آورده شده و مانند فلسفه های غرب و حتی فلسفه های شرق نیست که فقط عقل را لازمه ی تفکر بداند . سوال : آیا مکتب تفکیک عقل را به طور کامل کنار گذاشته
جواب: به هیچ عنوان اتفاقا دارای مطالبی است که هر انسان عاقلی می فهمد که فقط با عقل میشود به آن ها رسید نوشته شده توسط روحیا | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
دين ازديد« لنين » مذهب ترياک خلق است. اين سخن حکيمانه ی مارکس، ستون فقرات کل جهان بينی مارکسيزم را در مورد مساله دين تشکيل می دهد. مارکسيزم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگانهای ارتجاع بورژوازی – که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند – تلقی می کند. ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
ده تز درباره ی مارکسیزم ِ امروز (کارل کُرش) 1.امروزه دیگر پرسیدن این که تا چه حد آموزش های مارکس و انگلس از جهت نظری، قابل قبول و از جهت عملی، قابل اجرا هستند بی معنی است.
2. امروزه تمامی تلاش ها برای برقراری دوباره ی مارکسیزم به عنوان یک کل، در کارکرد اصلی خود به مَثابه ی نظریه ی انقلاب اجتماعی طبقات کارگر، اتوپیا هایی ارتجاعی اند. ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
دين ازديد« تروتسکی » مسئله مذهب اهميت بسيار بزرگی دارد و دقيقا بيشترين آميختگی را با کار فرهنگی و ساختار اجتماعی داراست. مارکس در جوانی خود گفت: " نقد مذهب اساس هر نقد ديگر است". به اين معنی که مذهب نوعی شناخت خيالی از جهان است. اين خيا ل دو منشا دارد: ضعف انسان در مقابل طبيعت و آشفتگی روابط اجتماعی، ترس از طبيعت يا بی توجهی به آن، ناتوانی دز تحليل روابط اجتماعی يا نايده پنداشتن آنها، انسان را بر آن داشت تا با آفريدن تصورات خيا لی سعی کند نيازهايش را در جامعه بر اورده و آنها را وقف اين حقيقت موهوم کند و در پيشگاه آفريده های خويش زانو بزند. ريشه ی اين آفرينش در نيا ز عملی انسان برای يافتن سمت و سوی خويش – كه به نوبه اي از شرايط تنازع بقا ناشی می شود – نهفته است.
ادامه مطلب نوشته شده توسط | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
فکر کن بیاب (مقام عقل) فکر کن بیاب
(مقام عقل)
السلام علی المهدی ...الذی
یملا الارض قطا و عدلا
درود بر مهدی زنده کننده ی
قرآن و نجات دهنده ی انسان
بر خردمندان آگاه، روشن است که در هیچ مکتب و مذهب ونحله ی فکری وجریان فلسفی وشبه فلسفی بیشتر از مکتب وحی اسلامی برامر حیاتی استفاده از عقل و راه های ویژه ی کاربرد آن تاکید نشده است. کدام دینی به اندازه ی قرآن برحتمیّت بکار گیری عقل وتفکر تاکید ورزیده باشد( افلا تعقلون - بارها، لعلکم تعقلون -بارها،و...) پس عقل وتفکر در دین اسلام بسیار تبلیغ شده،حال عقل چگونه است؟... عقل دو مرحله ای است یعنی... محمدرضا حکیمی
ادامه مطلب نوشته شده توسط روحیا | لینک ثابت | موضوع: فلسفه (آتن-اورشلیم) |
|
|